تاریخ:
شنبه - ۳۰ شهریور - ۱۳۹۸
ساعت :

 

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *
مرا بخاطر داشته باش

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *

آگاتا کریستی، پائولا و دیگران

تاثیرپذیری از الگوهای فضاسازی در داستان‌های آگاتاکریستی کاملاً در «در یک جنگل تاریک تاریک» مشهود است. از عنوان کتاب گرفته که برگرفته از یک شعر کودکان است و خواننده را به یاد علاقه ی ملکه‌ی جنایت در استفاده معماگونه از اشعار فولکلور و کودکانه در داستان‌هایش می‌اندازد، تا…

در یک جنگل تاریکِ تاریکنویسنده: روث وِرمترجم : شادی حامدی آزادانتشارات: نشر نون

بهاره جابری: ده سال پیش نورالی، راوی داستان، با دوست پسرش جیمز به هم میز‌ند. او حتی صمیمی‌ترین دوستش کلر را رها کرده، شهر را ترک می‌کند. حالا پس از ده سال نورای بیست و شش ساله با ایمیل غیرمنتظره‌ای به مراسم هن پارتی کلر دعوت می‌شود. مراسمی که طبق رسوم غربی چند روز پیش از ازدواج عروس با حضور دوستان دخترش شکل می‌گیرد و تازه پس از شرکت در این مراسم است که در کمال ناباوری پی می‌برد جیمز همان داماد خوشبختی است که قرار است زندگی مشترکش را با کلر آغاز کند. این ضربه بار دیگر حوادث ده سال پیش را برای نورا زنده میکند.

 

تاثیرپذیری از الگوهای فضاسازی در داستان‌های آگاتاکریستی کاملاً در «در یک جنگل تاریک تاریک» مشهود است. از عنوان کتاب گرفته که برگرفته از یک شعر کودکان است و خواننده را به یاد علاقه ی ملکه‌ی جنایت در استفاده معماگونه از اشعار فولکلور و کودکانه در داستان‌هایش می‌اندازد، تا استفاده از الگوی جمع شدن عده‌ای غریبه در یک مهمانی در فضایی دورافتاده و بعد وقوع قتلی که مشابه داستان «و دیگر هیچ کس نماند» هرکدام از این مهمان ‌ها را در مظان اتهام قتل قرارمی‌دهد. همچنین اشاره به قطع شدن خط تلفن و گیر افتادن افراد در عمارت و فضای برفی بلافاصله مخاطب را به یاد نمایشنامه ی «تله موش» می اندازد. فضاسازی لحظه ورود جیمز در اواسط داستان هم شباهتی ظریف به اوایل داستان «اعلام یک قتل» دارد. حتی در پایان بندی داستان هم این تاثیر پذیری مستقیم نویسنده از الگوهای روایی آگاتاکریستی قابل توجه است.

 

نویسنده ی دیگری که ردپای تاثیراتش را در این داستان یافتم، پائولا هاوکینز، دیگر نویسنده ی انگلیسی و صاحب اثر «دختری در قطار» است. در اینجا هم مشابه «دختری در قطار» مخاطب برای پیگیری داستان در ذهن شخصیتی غیرقابل اعتماد اسیر شده.

 

داستان با معمایی آغاز می‌شود که ناشی از فراموشی نورا است. در جمعی که نورا در آن حضور داشته قتلی رخ داده و او دقایقی را از خاطر برده است که به عقیده‌ی پلیس نقش کلیدی در کشف معمای قتل و افشای هویت قاتل دارد. یک نارسایی در حافظه نوراست که نمی‌توان آن را به فراموشی ناشی از حادثه ربط داد.

 

یکی دیگر از معماهای اصلی داستان هم نه به خاطر ناآگاهی نورا از جریان اتفاقات، بلکه به خاطر سرباز زدن او از توضیح اتفاقی که در گذشته رخ داده شکل می‌گیرد. اینکه چه چیزی باعث شد او معشوق خود جیمز را رها کرده و ده سال با صمیمی‌ترین دوستش کلر کلمه ای رد و بدل نکند معمایی است که نورا تا اواخر داستان راضی به لو دادنش به مخاطب نیست.

 

ضعف شخصیت نور قضاوت‌هایش را بی اعتبار می‌کند. او همیشه در مقابل دیگران خود را بازنده می‌داند و چه بسا زندگی در انزوا را هم به همین دلیل انتخاب کرده. این ضعف شخصیت او گرچه در مقابل دوست در ظاهر بی‌نقصش کلر شکل پررنگ‌تری به خود می‌گیرد اما تقریباً درمورد تمام اطرافیانش هم صادق است. حتی لحظه‌ای که می‌خواهد هرطور شده کسی را برای اتفاق قتلی که رخ داده متهم کند، از آنجا که شدیداً وابسته به الگویی است که از دوستانش در ذهن خود ساخته، تک تک افراد مظنون را با تصور کامل بودن از ذهنش خط می‌زند. نورا آنقدر ضعیف پیش می‌رود که حتی از مخاطب هم عقب می‌افتد. مخاطبی که بر خلاف نورا چشمش را بر روی حقایق نبسته و می‌تواند با اطمینان روی کسی انگشت بگذارد که مقصر اصلی این ماجراست. از انجا که روث ور تلاش درخوری برای استفاده از نقاط ضعف راوی جهت بازی دادن مخاطب و دور کردنش از جریان اصلی اتفاقات انجام نداده است، این پیشی گرفتن مخاطب از راوی،داستان را در معرض خطر لو رفتن زودهنگام پاسخ معما قرار می‌دهد.

 

یونسبو دیگر نویسنده‌ای است که ردپایش را در داستان میبینم. توصیفات نفس گیر از جنگل، پنجره‌های شیشه‌ای که ناگزیر همه اهالی عمارت را در معرض دید تماشاچیانی ناپیدا قرار مید‌هند، ردپاها ی هراس‌انگیز ناشناسی در برف که توجه اهالی خانه را به خود جلب می‌کند، همه مرا به یاد توصیفات یونسبو در داستان «آدم برفی» می‌اندازد. اما فقط این نیست. صحنه‌های هیجان انگیز داستان چه در لحظاتی که وحشت وجود مهمانان را دربرگرفته چه در موقعیت‌های دلهره ‌آور فرار نورا، با قوتی توصیف شده‌اند که یادآور دیگر تریلر های موفق نسبو همچون «هدهانترز» است. و چه بسا استفاده از همین نوع توصیفات (البته بی ربط به خط اصلی داستان) باشد که روایت را از کسل کنندگی نجات داده و مارا تا انتها با نورا همراه میکند. حتی اگر در نهایت از نتیجه ی این همراهی راضی نباشیم.

 

برای خواندن مطالب ما می‌توانید به کانال جنایی‌خوانی در تلگرام مراجعه کنید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به خانه داستان کوتاه می باشد.